خانه / خودت را بشناس / چرا شاد نیستیم ؟ چرا خوشحال نیستیم ؟ بررسی همه موانع شاد نبودن ما | بخش دوم

چرا شاد نیستیم ؟ چرا خوشحال نیستیم ؟ بررسی همه موانع شاد نبودن ما | بخش دوم

من بحث شادی را در سه بخش برای شما توضیح می‌دهم.

در بخش اول به تعریف شادی (happiness)و اینکه شادی واقعی چیست می‌پردازم.

در بخش دوم دلایل اینکه چرا شاد نیستیم را مطرح می‌کنم.

و در بخش سوم هم به ارائه راهکار و راه‌های عملی برای داشتن شادی در زندگی می‌پردزام.

بخش دوم :

چرا شاد نیستیم ؟

وقتی مسئله شادی را در زندگی‌ام مورد توجه قرار دادم،اولین سوالی که برام مطرح بود این بود که اصلن چرا شاد نیستیم ؟

چرا بیشتر مواقع در احساسی غیر از شادی به سر می بریم؟مثل غمگینی ،ناراحتی ، ترس ، افسردگی و … .چرا هیچ چیز مرا خوشحال نمی کند ؟ چرا من دیگر شاد نیستم ؟

مدتها به خودم ،رفتارم و احساساتم توجه کردم . آنها را می‌نوشتم و ‌بررسی می‌کردم . تحقیق کردم و به نکات بسیار جالبی برخورد کردم که دوست دارم آنها را با شما به اشتراک بگذارم.

۱- احساس ترس و نگرانی :

منظور از احساس ترس و نگرانی هر نوع ترس و نگرانی است که ما در طول شبانه روز آن را تجربه می‌کنیم.

برای مثال ترس از شرایط نا‌مناسب،اتفاقات بد،آینده نامعلوم،برملاشدن اشتباهات گذشته،حرف مردم،شکست،طرد شدن ، سرزنش شدن و …

فقط کافیه برای یک لحظه یک فکر نامناسب به ذهنت وارد شود . شما آن را دنبال می‌کنید تا جایی که آن فکر در درون شما احساس ترس و نگرانی را به وجود می‌آورد.

ما نمی‌توانیم در یک لحظه دو احساس متضاد را داشته باشیم . پس طبیعتا” وقتی احساس ترس و نگرانی را در دل خود داشته باشیم،احساس شادی را تجربه نخواهیم کرد.

به احساسات خود توجه کنید و افکارتان را بررسی نمایید .متوجه می‌شوید که در برخی مواقع همین احساس ترس و نگرانی را دارید که باعث شده است شما شاد نباشید.

در مورد ترس و نگرانی همین نکته برای شما بگویم که همهء ترس‌ها و نگرانی‌‌های ما توهمی بیش نیستند .

این خود ما هستیم که با توجه کردن و پر و بال دادن به افکار نامناسب ،احساس ترس و نگرانی را در دل خود پدید می‌آوریم.

جایی که ترس است ، شادی نیست .

لوکیوس سِنِکا «Lucius Annaeus Seneca»

۲- انجام کارهایی که دوست نداریم :

منظورم هر کاری است.ممکنه شما شغلت را دوست نداشته باشی.یا رشته‌ای که در حال حاضر مشغول تحصیل آن هستی را دوست نداشته باشی.

در مواردی که یک کاری را که اصلن دوست نداری برای مدتی طولانی انجام دهی ،احساس می‌کنی که دیگه شاد نیستی.و این نبود شادی را برای مدت طولانی‌تری احساس می‌کنی.

اما بعضی مواقع ممکنه شخص شغلش یا رشته تحصیلی‌اش را دوست داشته باشه.اما در اون روز یک کاری به او محول شده باشه که اون کار را دوست نداشته باشه.

یا در کلاسی باشه که اون درس را دوست نداشته باشه.و دقیقا” طی مدت انجام همون کار یا زمان نشستن در همان کلاس ،آن شخص احساس شادی را نخواهد داشت.

و احساسات بد دیگری را در دل خود جایگزین می‌کند(البته ناخودآگاه این اتفاق می‌افتد).مثل احساس عصبانیت،غمگینی،اضطراب و … .

اگر یادتان باشد زمانی که مدرسه می‌رفتیم وقتی که زنگ استراحت یا به خصوص زنگ آخر زده میشد با چه شور و هیجانی از کلاس خارج می‌شدیم.

در کل هر کاری که علاقه‌ای به انجام آن نداشته باشی باعث بیرون رفتن شادی از درون شما و جایگزینی آن با احساسات منفی دیگری خواهد شد.

۳- انتظار برای یک زمان مناسب :

برخی از افراد همیشه منتظر هستند که یک لحظه مناسب فرا برسد تا آنها بتوانند شاد باشند.

مثلا” دانش آموزی که فقط منتظر است تا کلاس تمام شود.یا دوران مدرسه تمام شود و تعطیلات تابستان فرا برسد.

یا سربازی که منتظر است تا دوران خدمتش تمام شود.یا کارگر یا کارمندی که منتظر است تا بازنشسته شود.

این انتظار باعث می‌شود کا لحظات خوش الآن را نبینیم و از دست بدهیم.و فقط شاد بودن خود را مشروط به رسیدن آن لحظه مناسب بدانیم.

اگر نگاهی به گذشته خود بیندازید می‌بینید که شما هم  چنین روزهایی را داشته‌اید.

روزهایی که می‌توانستید آن‌ها را با شادی و لذت سپری کنید .

اما چون تصور می‌کردی اگر آن لحظه مناسب برای شما برسد ،شما شاد خواهید بود.

این انتظار همچون یک دیوار بلندی مانع ورود شادی به دل شما خواهد بود.تا زمانی که شما فکر می‌کنید که آن لحظه مناسب رسیده است و آن دیوار را برمی‌دارید.

 

۴- زندگی با سرعت زیاد :

ما در دورانی زندگی می‌کنیم که زندگی مردم شتاب گرفته.همه درحال تلاش‌اند.

روز به روز اتفاقات جدیدی در حال رخ دادن است.هر روز شاهد ظهور کسب و کارهای جدید هستیم.هر محصولات جدیدتری عرضه می‌شود.مشغله افراد زیاد شده است.

اگر کمی دقت نکنیم ما هم وارد غافله‌ای می‌شویم که با سرعت در حال حرکت است.مهم نیست که به کجا!!! مهم این است که سرعت کمی زیاد است.

مردم خود را در شرایطی میبینند که دیگر فرصتی برای خود ندارند.فرصتی برای استراحت،برای دوری از هیاهوی جامعه ندارند.همه در تلاش و تکاپو هستند.

و همین باعث شده است که احساس کنیم دیگر شاد نیستیم.

تلاش کن که تمام روزهای عمرت را زندگی کنی .

جاناتان سویفت

۵- از مشکل کوه ساختن :

هر مشکلی راه‌حلی دارد.این را همه جا خوانده‌ایم و شنیده‌ایم.اما ما عادت داریم حتی یک مشکل کوچک را همچون کوهی بزرگ جلوه دهیم.به خصوص برای دیگران.

آنقدر به آن مشکل فکر می‌کنیم و آنقدر در مورد آن صحبت می‌کنیم که همه فکر می‌کنند فقط ما در این دنیا مشکل داریم و بقیه بدون مشکل هستند.

همین توجه بیش از اندازه است که باعث می‌شود ما دیگر احساس شادی نداشته باشیم.

این توجه به مشکل نه تنها شادی را از درون ما می‌برد. بلکه با خود احساسات منفی دیگری را وارد دل ما می‌کند که مدت‌ها ما را درگیر آن می‌کند.

۶- ناراحتی‌ها را در دل خود نگه داشتن :

هیچ کسی در دنیا نیست که اصلن دچار ناراحتی نشود.حتی موفق‌ترین و شادترین افراد دنیا هم در زندگی روزانه خود دچار  ناراحتی‌هایی می‌شوند.

اما مسئله اینجاست که آیا شما ناراحتی پیش آماده را در دل خود نگه می‌داری یا به قول معروف ” خود را خالی می‌کنی ” ؟

دل شما فقط جای نگه‌داری یک احساس را دارد.اگر ناراحتی را در دل نگه دارید پس انتظار داشتن احساس شادی را نباید داشته باشید.

منظور من این نیست که به هر طریقی و با عصبانیت و یا آزار دیگران خود را خالی کنید.در بخشی دیگر به راهکارهایی در این باره به صورت ویژه اشاره خواهم کرد.

۷- داشتن حس حسادت و کینه در دل:

همتنطور که قبلا” نیز گفتم ، دل شما فقط جای نگه‌داری یک احساس را دارد.اگر نسبت به شخصی دچار حسادت یا کینه هستید پس باید عواقب آن را نیز پذیرا باشید.

حس حسادت و کینه هر دو با قدرتی باورنکردنی از شادی و لذت بردن از زندگی دور می‌کنند.به طوری که طی مدتی که دچار حسادت یا کینه هستید به هیچ وجه گذر زندگی را احساس نمی‌کنید.

چشم باز می‌کنید و ببینید بهترین روزهای عمر خود را از دست داده‌اید و هیچ راه برگشتی وجود ندارد.

حسادت و کینه چشم‌های شما را بر روی زیبایی‌های دنیا می‌بندد .

مطمئن هستم که اگر حتی خودتان تجربه داشتن حس حسادت یا کینه را هم نداشته باشید،در اطرافیان یا دوستان خود حتما” مشاهده کرده باشید افرادی را که دچار چنین حس‌هایی باشند.

و با چشم خود دیده باشید که چه‌طور این حسادت و کینه زندگی را بر فرد سخت می‌کند.

۸- سخت گرفتن زندگی :

همه آدم‌ها در هر روز اموری را برای انجام دادن دارند.اما اینکه چطور به این مسئله نگاه کنیم مهم است.

اینکه زندگی،کارهای روزمره،شغل،تفریح و … را سخت بدانیم و سخت نیز انجام دهیم.یا اینکه آن‌ها را اموری راحت بدانیم و به راحتی نیز انجام دهیم.

اینکه زندگی را بر خود سخت بگیری به غیر از اینکه احساس شادی را از شما دور می‌کند خاصیت دیگری ندارد.

۹- انتظارات بیش از حد از خود داشتن :

اگر آدمی هستی که بیش از حد از خودت انتظار داری ، پس طبیعتا” هم نباید آدم خیلی شادی باشی.

چون این انتظار بیش از حد از خود باعث میشه که همیشه از خودمون عصبی و دلخور باشیم.حتی با کوچکترین اشتباه یا کوتاهی کوهی از دشنام را بر سر خودمون می‌ریزیم.

انتظار داشتن از خود خیلی خیلی خوبه اما پله پله.یعنی همیشه یک سطح بالاتر از خود انتظار داشته باشیم.

نه اینکه یک مرتبه انتظار سطح دهم یا صدم را داشته باشیم.این انتظار بیش از حد خود باعث ایجاد مشکلات بعدی هم میشه.مثل افسردگی.

۱۰- ماندن بیش از اندازه در خانه :

شاید فکر کنید این دیگه چه‌جورشه.ولی وقتی که من به دنبال دلایل اینکه چرا شاد نیستیم بودم،به صورت اتفاقی به این عامل رسیدم.

و وقتی آن را در افراد دیگر بررسی نمودم متوجه شدم که دقیقا” همانطور است که فکر می‌کردم.

اینکه اگر زیاد در خانه می‌مانید و خیلی کم از خونه بیرون می‌روید باعث می‌شود که شما شاد نباشید.ماندن زیاد در خانه باعث ایجاد غم می‌شود.

زیاد در خانه ماندن ناخودآگاه احساس تنهایی را در شما به وجود می‌آورد و به مرور فرد را بد خلق می‌کند.

کافیست در اطرافیان خود نگاهی بیندازید.خواهید دید افرادی که نسبت به سایرین زمان بیشتری را در منزل سپری می‌کنند کمتر شاد هستند.

۱۱- وجود کارهای نیمه تمام :

وجود کارهای نیمه تمام به صورت مستقیم بر روی ذهن ناخودآگاه اثر می‌گذارد.

وقتی که تعداد زیادی کار نیمه تمام دارید باعث می‌شود که ذهن ناخودآگاه تصور کند شما فردی ناتوانی هستید.فرد بی‌عرضه و ضعیفی هستید که این همه کار نیمه تمام دارید.

درسته که شما به این چیزها فکر نمی‌کنید.اما همینطور که لیستی از این کارهای نیمه تمام را در ذهن داشته باشید کافیست که این تصورات در ذهن ناخودآگاه شما ایجاد شود.

خودتان قضاوت کنید:  شخصی با صد کار نیمه تمام را موفق می‌دانید که از هیچ کدام هیچ نتیجه نگرفته یا شخصی که یک کار را به درستی تمام نموده است و نتیجه گرفته است ؟

پس وجود این کارهای نیمه تمام آرامش خاطر  و احساس شادی را از شما میگیرد .

۱۲- عدم ارتباط با دیگران :

انسان موجودی اجتماعی است.همه آدم‌ها نیاز به ارتباط با سایر افراد را دارند.حتی درونگراها هم باید با افراد دیگر ارتباط برقرار کنند.

انزوا و تنهایی به راحتی احساس شادی را انسان دور می‌کند.هرچه که با فراد بیشتری ارتباط داشته باشی احساس شادی ،اعتماد به نفس و قدرت بیشتری خواهی داشت.

البته منظورم از ارتباط ،ارتباط درست و صحیح است.(منظورم جنبه مذهبی نیست).

منظورم این است که با هر کسی نباید ارتباط برقرار کرد.بلکه باید در انتخاب طرف مقابل بسیار دقت نمود.

چون ارتباط با افراد اشتباهی نیز باعث ایجاد تنش و به هم خوردن مسیر زندگی می‌شود.

۱۳- داشتن معیار‌های نامناسب برای سنجش خوشحالی خود :

اینکه با چه معیاری میزان شادی خود را بسنجیم بسیار مهم است.عده‌ای از مردم شاد بودن خود را با داشتن یک منزل شخصی،یک خودرو مناسب،یک شغل راحت و البته تفریحات زیاد می‌دانند.

اما همین معیار نا مناسب باعث شده که افراد زیادی شاد نباشند و از زندگی خود لذت نبرند.چون آنها شادی که یک احساس درونی است را با تعدادی وسایل فیزیکی نسبت داده‌اند.

و همین باعث شده است که با نبود این اقلام فیزیکی ،احساس شادی نداشته باشند.

برخی شاد بودن را به زیاد خندیدن می‌دانند.اما افراد واقعا” شاد هرگز همهء روز مشغول خندیدن و قهقهه زدن نیستند.

منظور از شادی خندیدن زیاد نیست .بلکه احساس شادی و آرامش و رضایت خاطر است.حال ممکن در تمام مدت روز هم شخص نخندد.

اما در دل خود احساس شادی را داشته باشد و از زدگی خودت لذت ببرد.

۱۴- عدم شناخت خود :

عدم شناخت خود و عدم آگاهی از ویژگی های خود باعث می‌شود که در بیشتر مواقع دچار تنش و بحران شویم.

شخصی که نمی‌داند بدنش به هر خوراکی چه واکنشی نشان می‌دهد ،بعد از مصرف برخی خوراکی‌ها حالش دگرگون می‌شود و احساس نارحتی می‌کند.حتی گاهی عصبی نیز می‌شود.

یا شخصی که نمی‌داند چطور باید مطالب درسی را براساس ویژگی‌های فردی خودش یاد بگیرد،چون در یادگیری دچار مشکل می‌شود،احساس سرخوردگی و یاس می‌کند.

آهاهی و شناخت کامل از خود باعث می‌شود که خیلی از مسائل و مشکلات برای ما پیش نیایند.

و اگر هم اتفاق افتاد با شناختی که از خود داریم می‌توانیم به راحتی از پس آنها بربیاییم.

تو نیاز داری که به شناختن خود ادامه دهی؛ هر روز کمی بیشتر از روز پیش.

ریچارد باخ

۱۵- عدم کمک به دیگران :

این مورد را حتما” باید امتحان کرده باشید تا منظور من را کامل درک نمایید.

اگر تجربه‌اش را داشته باشی حتما یادت میاد که پس کمک به یک نفر تا چه اندازه شور و نشاد در دلمون ایجاد شده بود.

مظورم از کمک به دیگران پرداخت یک میلیارد تومان وام بلاعوض به دیگران نیست.

کمک می‌تونه حتی در حد عبور یک ویلچر شخص معلول از یک دست انداز باشه.یا حمل زنبیل یک پیرزن تا پای ایستگاه اتوبوس.

اگه شخصی هیچ کمکی به دیگران نکنه (هیچ کمکی،حتی در حد سرسوزن)،این شخص خودش را از یکی از بهترین راه‌های شاد شدن دور کرده است.

۱۶- احساس نیاز به یک تغییر سریع و همه جانبه در زندگی :

اگر فکر می‌کنی که باید یک شبه و خیلی سریع همه چیز در زندگیت تغییر کنه،بدان که این باعث کاهش احساس شادی در شما می‌شود.

تغییر سریع و همه جانبه در زندگی امری محال برای ذهن محسوب میشه.

و چون پس مدتی هیچ تغییری در زندگی حاصل نمیشه،کم کم احساس افسردگی می‌کنیم.احساس ناامیدی به ما دست میده و از همه چیزمون متنفر می‌شویم.

این احساس نیاز به یک تغییر سریع و همه جانبه در زندگی عامل مهمی در نبود شادی برای افراد زیادی می‌باشد.انها از اینکه این اتفاق نمی‌افتد خسته می‌شوند و از همه چیز ناامید می‌شوند.

۱۷- متمرکز شدن بر اشتباهات گذشته :

فکر کردن به اشتباهاتی که در گذشته مرتکب شده‌ایم یک نتیجه بیش ندارد:شاد نبودن.

اگر دائم اشتباهات گذشته خود را به یاد بیاریم باعث می‌شود که خود را پست و ضعیف و بی‌ارزش بپنداریم.

این باعث می‌شود که ما دیگر نتوانیم شاد باشیم.دیگر از زندگی خود لذت نبریم و همیشه در حال سرزنش خود باشیم.

۱۸- لذت های زودگذر :

لذت های زودگذر همچون نوشابه‌های صنعتی عمل می‌کنند.این لذت ها با افزایش زیاد و وقتی شادی در ما باعث می‌شوند که به قول معروف “ما به اوج برویم” .

اما پس مدتی و با برطرف شدن عامل آن لذت،احساس افسردگی و یاس به ما دست دهد.

لذت های زودگذر مثل شوخی‌های بد و نابجا با دیگران،مصرف مشروبات الکلی،مصرف مواد مخدر،هوس‌بازی‌ها و … .

ذات لذتی که در این امور وجود دارد باعث شده که چنین اسمی برای آنها انتخاب شود : لذت‌های زودگذر.

چون یک لذت و شادی موقتی و کوتاه مدت و پس از آن احساس افسردگی،تنهایی،غم و یاس به انسان می‌دهد.

۱۹- تمرکز بر نداشته‌ها و ناخواسته‌ها :

اولین نکته‌ای که به اون رسیدم این بود که معمولا” وقتی توجه ما بر روی ناخواسته‌ها هست شاد نیستیم.

وقتی که در طی مدت زمانی، همش به چیزها‌یی که نمی‌ خواهیم فکر می‌‌کنیم ،کم کم احساس شادی از درون ما بیرون میره و ما خودمون را در احساساتی بد همچون ترس ،نگرانی ، غم و .. میبینیم.

توجه به ناخواسته‌ها یعنی به این فکر کنی که چرا الآن فلان خودرو را ندارم ؟! چرا الآن در فلان خانه زندگی نمی‌کنم ؟! چرا مثل فلان شخص خوش تیپ و زیبا نیستم ؟!چرا اصلن من الآن اینجا هستم ؟! چرا من این مشکلات را دارم ؟! چرا این اتفاقات برای من افتاده ؟! و ….

موردی که خیلی برام جالب بود این بود که دیدم اکثر افراد دچار همین وضعیت هستند.

وقتی می‌دیدم در وضعیت شاد قرار ندارند اونها را مورد بررسی قرار می‌دادم و متوجه می‌شدم که دقیقا” همون لحظه در حال فکر کردن به حداقل یک ناخواسته بودند.

مثلا” داشت به این فکر می‌کرد که چرا بدهکار است ;یا یک نفر دیگه به این فکر می‌کرد که چرا امروز سر کلاس، دوستش باهاش برخورد خوبی نداشته.

وقتی در این لحظات به آنچه که نمی‌خواسته فکر میکردند همون موقع احساس شادی از دلشون بیرون رفته بوده و احساسی بد دیگری را در دلشون داشتند.

مسئله دیگه ای در رابطه با اینکه ” چرا شاد نیستیم ” متوجه شدم این بود که معمولا” افراد وقتی در ذهن‌شون به ناخواسته‌ها توجه می‌کنند که در اون لحظه مشغول کاری که به توجه و تمرکز نیاز داره نیستند.

یعنی اینکه یا اصلن مشغول هیچ کاری نیستند یا اینکه اگر هم در حال انجام کاری هستند،اون کار را دارند به صورت ناخودآگاه انجام می‌‌دهند.

مثلا” در حال پخت غذا یا در حال تماشای تلوزیون یا … هستند.

اما وقتی مشغول انجام کاری هستند که نیاز به توجه و تمرکز داره،چون ذهنشون دیگه فرصت نداره که به مسئله دیگه‌ای بپردازه،در اون لحظات احساس بهتری دارند .

و اگر از قبل احساس شادی داشتند، در ادامه، اون احساس شاد با اونها باقی می‌ماند .

ولی اگر از قبل احساس بدی داشته باشند ،وقتی که مشغول انجام آن کار هستند آن احساس بد خیلی کم رنگ و بسیار ضعیف در دلشون ادامه پیدا می‌کنه.

مثلا” اگر شما الآن احساس شادی داشته باشی وقتی مشغول صحبت با یک نفر دیگه میشی(کاری که نیاز به توجه داره)بازهم شما آن احساس شاد را در دلتون خواهید داشت.

اما اگر از قبل شما نارحت یا غمگین یا خشمگین بوده باشید،وقتی مشغول صحبت با شخصی می‌شوید ،در اون لحظات آن احساس را با شدت کمتری دارید .

و دلیل آن این است که در طی زمانی که توجه شما به انجام کاری است ، در اون لحظات ذهن دیگه قادر به توجه به ناخواسته‌ها نیست و این باعث میشه که از شدت اون احساس منفی کاسته بشه.

۲۰- وجود افراد آزار دهنده :

اگر در اطرافیان ،دوستان و آشنایان خود افرادی وجود دارند که برای شما آزار دهنده هستند این برای شما یعنی آرامش و شادی کمتر .

یکی دیگر از دلیلی که چرا شاد نیستیم وجود همین افراد در زندگی ما است.حتی داشتن ارتباط کم با چنین افرادی نیز میتونه برا مدتها ذهن ما را درگیر کنه.

مدتها ذهن درگیر این مسئله میشه که چرا این شخص با من چنین رفتاری داره؟چرا من نتونستم از خودم دفاع کنم؟چرا کسی نیست که کمکم کنه؟چرا …؟چرا … ؟

خب طبیعیه که وقتی ذهن درگیر این مسئله که مسئله‌ای با زمینه منفی هست باشد دیگر مجالی برای شاد بودن وجود نداره.

۲۱- مقایسه خود با دیگران :

اغلب افراد این مقایسه را به صورت منفی انجام می‌دهند.یعنی کاستی های خود را با داشته‌های دیگران مقایسه می‌کنند.

اینکه جرا من مثل اون شخص زیبا نیستم؟چرا من مثل فلانی پولدار نیستم؟چرا من مثل اون فرد … ؟

ذهنی که مشغول مرور این گونه پرسش‌ها است هرگز فرصتی برای دیدن گذر زمان و زندگی ندارد.

دل نیز با همسو شدن با ذهن خود را پر از احساس حقارت و خودکم‌بینی می‌کند.اینجا دیگه خبری از شادی نیست.

۲۲- دوست نداشتن ظاهر و اندام خود:

گاهی ممکنه شخص خود را با دیگران مقایسه نکند.ولی همین ظاهر و بدنی را که دارد را هم قبول نداشته باشد.

او هرگز به اینکه چرا من مثل فلانی نیستم فکر نکرده .اما خود فعلی‌اش را هم قبول ندارد و احساس می‌کند که هیچ کس او را با این ظاهر و اندام دوست ندارد.

واقعا” شاد بودن با داشتن چنین افکرای بسیار سخت خواهد بود.

۲۳- عادت‌های ما :

برخی از عادت های ما باعث می‌شود که گاهی اوقات شاد نباشیم.

برای مثال شخصی را در نظر بگیرد که عادت دارد فقط در ساعت معینی غذا بخورد(نه به دلیل پزشکی،بلکه فقط از روی عادت).

اگر به یک مهمانی یا مسافرتی برود و وعده غذا در ساعتی متفاوت صرف شود،آن شخص کاملا” عصبی شده و حتی ممکن است که باعث دلخوری اطرافیان خود نیز بشود.(دیدم که میگم )

۲۴- کلام ما :

این موضوع هم شامل صحبت‌های ما با دیگران است و هم گفتگوی درونی با خود.

اگر دائما” چه در گفتگوی درونی یا با دیگران از حال بد خود سخن بگوییم نتیجه می‌شود همان که گفته‌ایم:حال بد.اگر از بیماری ،جنگ ،گرانی،مشکلات خود و … زیاد صحبت کنیم ،احساس شادی را از خود دور کرده‌ایم.

امتحانش مجانیه.چند روزی را فقط در مورد مسائل ذکر شده صحبت کن.هم با خودت و هم با دیگران.آنوقت نتیجه را ببین.

۲۵- ناخودآگاه به دنبال نوازش و غمخواری دیگران نسبت به خود بودن:

این مورد ناخودآگاه است و شاید اصلن متوجه این موضوع در رفتارهای خود نشوید.

اما گاهی اوقات افراد برای جلب نوازش و غمخواری دیگران نسبت به خود ،ناخودآگاه دچار افسردگی و غم می‌شوند.

تا به این وسیله نظر دیگران را به خود جلب کرده و از آنها ترحم دریافت کنند.

این موردی است که هرگز دیده نمی‌شود و حتی شخص هم به علت آن پی نمی‌برد.اما مهم این است که چنین علتی وجود دارد.چه بدانید و چه ندانید.

۲۶- شرطی شدن شادی با اتفاقات خاص یا اشیاء :

برخی افراد فقط خود را زمانی شاد می‌دانند که یک اتفاق خاص که مد نظر آنهاست رخ دهد.

یا فقط زمانی شاد خواهند بود که فلان وسیله یا شئی را بدست بیارند.این افراد تا زمانی که آن اتفاق خاص یا وسیله موردنظر را بدست نیاورند شاد نخواهند بود .

۲۷- عمل نکردن به دانسته ها :

اگر مطلبی را بدانیم ولی در عمل آن را اجرا نکنیم باعث ایجاد احساسات منفی در خود می‌شویم.

چون پس از اینکه به دانسته خود عمل نکردیم شروع به گفتگو با خود می‌کنیم که چرا چنین کردیم؟چرا من که می‌دانستم این کار را نکردم؟

چرا من که از فلان موضوع با خبر بودم باز هم چنین کردم؟ حال اگر هر روز با چنین اتفاقاتی مواجه باشیم این خودگویی‌ها باعث می‎‌شود دیگر شاد نباشیم.

 

برای مرد عمل، اندیشه با عمل درهم است، همان گونه که برای یک شاعر، اندیشه با تصویر و نشانه های درهم و مربوط می باشد.

آندره موروا

۲۸- مسائل جنسی :

غریزه جنسی یک غریزه نیرومند در انسان‌ها است.کم اهمیتی و بی‌توجهی به آن مسائل بسیاری را انسان در پی دارد.

مسائل جنسی نقشی پر رنگ در شادی یا عدم شادی افراد دارد.

برای متاهل ها نداشتن رضایت از زندگی زناشویی و جنسی باعث می‌شود که دیگر آدم شادی نباشند.

برای مجردها هم وجود افکار آزار دهنده جنسی باعث منزوی شدن و افسردگی در آنها می‌شود.

۲۹- فکر می‌کنیم بعد از هر شادی ، ناراحتی است :

بسیاری از افراد بر این باور و عقیده هستند که بعد از هر شادی ناراحتی می‌آید.و بعد از هر خنده‌ای ،گریه دارد.

من هم خودم قبلا” این باور را داشتم. و هم در آدم‌هایی که با آنها برخورد می‌کنم این عقیده را مشاهده می‌کنم.

این یک باور پوچ و بی اساس است که باعث دوری شادی از زندگی ما شده است.

چون حتی وقتی که موقیت شادی یا خنده هم پیش بیاید،فردی که این باور را دارد ، برای اینکه دچار ناراحتی و گریه بعد ازآن نشود سعی می‌کند از آن موقعیت شادی دور شود.

به این ترتیب میبینیم که چقدر راحت ما شادی و خوشی را با باورهایی پوچ و کاذب از خود دور می‌کنیم.

۳۰- بیماری‌های جسمی :

به نظرتون کسی که داره از دندان درد می‌میره میتونه به شادی فکر کنه ؟؟!!

بیماری‌های جسمی با توجهی که از شما نسبت به خودشون می‌گیرند باعث می‌شوند که شما مجالی برای پرداختن به شادی نداشته باشید.

حالا هرچه قدر که اون بیماری وخیم‌تر باشه احساس شادی هم کمتر میشه.

مثلا” شخصی که دچار سرطان شده از نظر روحی اوضاع بدتری داره نسبت به شخصی که فقط دچار سردرد شده است.

( البته ناگفته نماند که در مواردی هم ممکن است شخصی که دچار سرطان شد است،توانسته باشد با اراده‌ای قوی روحیه خود را کنترل کند و دچار افسردگی نشده باشد)

۳۱- ندیدن موفقیت های خود :

اگر شخصی موفقیت های را نبیند ممکن است دائم خود را سرزنش نماید که چرا هیچ کاری انجام نداده است.

و چرا هیچ موفقیتی ندارد.این شخص از خودش ناامید شده و برای او < مرغ همسایه غاز است >.

یعنی حتی اگر کار درستی انجام داده باشد.یا موفقیتی به دست آورده باشد.بازهم آنها را مهم نمی‌داند.

از نظر او موفقیت یعنی فقط کارهایی که دیگران انجام می‌دهند.

این اشخاص نه تنها موفقیت‌های کوچک خود را به حساب نمی‌آورند.حتی نتایج بزرگی را که به دست می‌آورند ارزشمند نمی‌دانند.

۳۲- تصور خوبی از خود نداشتن :

اینکه بتوانید در ذهن خود ،خود را به درستی ببینید بسیار مهم است.

اکثر افرادی که شاد نیستند خود را در ذهنشان  کمتر ،حقیر‌تر و ضعیف‌تر از آنچه که هستند تصور می‌کنند.این خود کم بینی نیز جزء عوامل مهمی است که چرا شاد نیستیم.

هر انچه که در ذهن خود نسبت به خودتان تصور کنید،همان را در اعمال و رفتارتان نشان می‌دهید.

چون تصور خوبی از خود نسبت به خودتان ندارید ، پس اعمال شما هم شما را پست‌تر از آن چیزی که واقعا” هستید نشان می‌هد.

 

چه بسیارند مردمانی که از خود به ستوه آمده اند و آرزو دارند دیگری باشند؛ چنین مردمانی از باور و اتکا به نفس بی بهره اند.

فلورانس اسکاول شین


ساختار مطالب مربوط به موضوع شادی :

۱- شادی چیست ؟
۲- چرا شاد نیستیم ؟
۳- چطور شاد باشیم ؟

امیدوارم که همیشه شاد و خندان باشید…

درباره ی مهدی دادخواه تهرانی

مهدی دادخواه تهرانی
من مهدی دادخواه هستم.من در این سایت به شما کمک می کنم که خودتان را بهتر بشناسید،علاقه مندی خود را پیدا کنید و پس از آن از زندگی خود لذت ببرید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + هجده =